سینماسینما، ابوالفضل نجیب
اولین قسمت سریال «سرخ و سیاه» خبر از یک اتفاق خوشآیند برخلاف ساخت سریالهای اغلب بد و متوسط و البته شمار اندک قابل اعتنا میدهد. این پیشداوری البته معطوف به پخش اولین قسمت سریال و مسبوق به کارنامه هنری و تجربههای آیدا پناهنده در مقام کارگردان و نویسنده و اعتباری است که تاکنون در سطح جهانی و بهخصوص نمایش دو قسمت «سرخ و سیاه» در بخش سریال جشنواره کن کسب کرده است.
با این توضیح که با پخش قسمت نخست سریال کم و بیش و جدای از شباهت اسمی سریال با رمان مشهور استاندال میتوان رمان «سرخ و سیاه» را تا حد یک اقتباس و یا برداشت ایرانی یادآور شد. توضیحات تفصیلی درباره این شباهتها بماند تا پخش قسمتهای بعدی سریال. اما تا اینجا میشود به این همانی شخصیت نوروزخان با ژولین سورل شخصیت اول رمان استاندال و شباهت موقعیت طبقاتی و مناسبات و نفوذ هر دو با اتکا به توانمندیهای فردی اشاره کرد. در سریال «سرخ و سیاه» شخصیت دورنال شهردار شهر کوچک ورری رمان به امیرخان حاکم تبدیل شده و همچنین بچههای شهردار در سریال به همشیره حاکم. که میتواند معادل مادام دورنال همسر شهردار باشد.
این شباهتها را میتوان با نشانههابی از جمله بستر زمانی وقایع رمان و سریال و تاکید بر شکافهای طبقاتی در یک جامعه سنتی که در آن عشق و از نوع ممنوعه آن تابو محسوب میشود مورد تاکید قرار داد. این شباهتها را علاوه کنید با سرکشی زیرپوستی هر دو شخصیت نوروزخان و سورل که به دلیل تحقیر شدن به صورت بالقوه میل به ارتقای اجتماعی و طبقاتی دارند. این که سریال «سرخ و سیاه» با توجه به ممنوعیتها و محدودیتهای موجود تا چه اندازه توانسته به مضامین و موضوعات محوری رمان از جمله تقابل عشق ممنوعه و پایبندی به اصول اخلاقی وفادار بماند، باید منتظر ماند.
آنچه این انتظار را به کنجکاوی هر چه بیشتر دنبال کردن سریال تبدیل میکند، گذشته از شتابزدگی برای ورود به روایت اصلی، لحظهها و تمهیدات جذاب سینمایی است. به عنوان مثال میتوان به صحنه کلاس خط نوروزخان با همشیره حاکم اشاره کرد. بازی رندانه با عشق و نان و در نهایت پس زدن پرده حائل میان نوروزخان توسط خواهر حاکم. همچنین سکانس رقص کولیها که دوربین از آتشبازی یکی از کولیها با دهان به سمت ورود ابراهیم خان و دارو دسته او به محل اقامت حاکم تغییر زاویه و خبر از بحران پیش رو میدهد.
