ناکامی نظامی و اطلاعاتی عربستان سعودی در جنگ با حوثیها؛ شکاف میان قدرت تسلیحاتی، انگیزه رزمی و توان واقعی جنگ مقدمه؛ وقتی ثروت نظامی به پیروزی راهبردی تبدیل نمیشود عربستان…
نوشته ناکامی نظامی و اطلاعاتی عربستان سعودی در جنگ با حوثیها اولین بار در جنگاوران. پدیدار شد.
ناکامی نظامی و اطلاعاتی عربستان سعودی در جنگ با حوثیها؛ شکاف میان قدرت تسلیحاتی، انگیزه رزمی و توان واقعی جنگ
مقدمه؛ وقتی ثروت نظامی به پیروزی راهبردی تبدیل نمیشود
عربستان سعودی یکی از بزرگترین خریداران تجهیزات نظامی جهان است. این کشور با صرف هزینههای هنگفت، جنگندههای پیشرفته، سامانههای پدافند هوایی، تسلیحات هدایت شونده و تجهیزات شناسایی خریداری کرده و از پشتیبانی فنی و نظامی کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده، برخوردار بوده است. با وجود این سرمایهگذاری عظیم، عملکرد دولت عربستان سعودی در جنگ یمن نشان داده است که داشتن تجهیزات گرانقیمت لزوماً به معنای برخورداری از یک ارتش کارآمد، سازمان اطلاعاتی توانمند یا راهبرد نظامی موفق نیست.
از سال ۲۰۱۵، دولت عربستان سعودی با هدف حمایت از نیروهای همسو با خود در یمن و عقب راندن جنبش انصارالله، معروف به حوثیها، وارد جنگ شد. انتظار میرفت برتری مالی، هوایی و تسلیحاتی عربستان بتواند در مدتزمانی محدود موازنه جنگ را به سود این کشور تغییر دهد. با این حال، سالها عملیات نظامی نتوانست به حذف حوثیها از معادلات یمن یا دستیابی به یک پیروزی راهبردی قاطع منجر شود.
در سال ۲۰۲۶، با تشدید دوباره درگیریها، دولت عربستان سعودی بار دیگر در موقعیتی قرار گرفت که باید همزمان از نیروهای همسو با خود در یمن پشتیبانی کند، با تهدیدهای موشکی و پهپادی مقابله کند و از زیرساختها و منافع امنیتی و اقتصادی خود دفاع کند. گزارشهای اکتبر ۲۰۲۶ از تشدید عملیات ائتلاف تحت رهبری عربستان، مشارکت نیروی هوایی این کشور و ادامه حملات حوثیها به اهدافی در خاک عربستان حکایت دارند. گزارش رسانه ها نیز از ادامه حملات موشکی و پهپادی، محدود ماندن بخشی از پیشرویهای زمینی و تداوم تهدید علیه زیرساختهای عربستان خبر داد.
مسئله اصلی این نیست که عربستان هیچ موفقیت تاکتیکی به دست نیاورده است؛ مسئله این است که چرا دولتی با این حجم از منابع مالی و تسلیحاتی، پس از سالها جنگ هنوز نتوانسته تهدید حوثیها را بهطور پایدار مهار کند.
پاسخ را باید در مجموعهای از مشکلات ساختاری جستوجو کرد: فاصله میان خرید تجهیزات و ایجاد قدرت رزمی مستقل، ضعف در فرماندهی و پاسخگویی، مشکلات انگیزشی در بخشی از نیروهای همسو با ریاض، محدودیتهای احتمالی در فرهنگ سازمانی، دشواری تبدیل اطلاعات به تصمیم مؤثر، وابستگی عملیاتی به تأمینکنندگان خارجی و ناتوانی در هماهنگ کردن قدرت هوایی با یک راهبرد زمینی و سیاسی پایدار.
قدرت خریداریشده با قدرت رزمی واقعی تفاوت دارد
یکی از اشتباهات رایج در ارزیابی توان نظامی عربستان، برابر دانستن حجم خریدهای تسلیحاتی با قدرت واقعی رزمی این کشور است. خرید جنگندههای پیشرفته، موشکهای هدایتشونده، سامانههای راداری و تجهیزات شناسایی، بهخودیخود یک نیروی مسلح را به سازمانی کارآمد تبدیل نمیکند.
قدرت رزمی واقعی از ترکیب عوامل متعددی شکل میگیرد: کیفیت آموزش، تجربه عملیاتی، توان فرماندهی و کنترل، سرعت تصمیمگیری، کیفیت اطلاعات، هماهنگی میان یگانها، نگهداری تجهیزات، استقلال لجستیکی و توانایی اصلاح اشتباهات.
یک جنگنده پیشرفته زمانی ارزش عملیاتی واقعی دارد که خدمه آن آموزش کافی دیده باشند، هواگرد در وضعیت آمادگی مناسب قرار داشته باشد، اطلاعات معتبر در اختیار فرماندهی باشد و عملیات هوایی با نیازهای میدان نبرد هماهنگ شود. اگر یکی از حلقههای این زنجیره دچار اختلال باشد، حتی پیشرفتهترین تجهیزات نیز ممکن است نتوانند نتیجه مورد انتظار را ایجاد کنند.
عملکرد عربستان در یمن نشان داده است که این کشور نتوانسته تمام ظرفیت مالی و فناوری خود را به یک نظام عملیاتی منسجم و نتیجهمحور تبدیل کند. نیروی هوایی این کشور قادر به اجرای عملیاتهای گسترده بوده، اما این توانایی به پیروزی راهبردی قاطع منجر نشده است.
معیار اصلی ارزیابی یک ارتش، قیمت تجهیزات یا تعداد جنگندههای آن نیست؛ معیار این است که آیا این امکانات میتوانند اهداف نظامی مشخص را محقق کنند، از نیروها و زیرساختها حفاظت کنند و شرایط سیاسی مطلوبی به وجود آورند یا خیر.
ساختار سیاسی و نظامی؛ ضعف پاسخگویی و گسترش فرهنگ اطاعت
یکی از مسائل مهم در بررسی عملکرد نیروهای مسلح عربستان، رابطه میان ساختار سیاسی، نظام فرماندهی و میزان پاسخگویی مسئولان ارشد است. در یک ساختار نظامی حرفهای، فرماندهان و مدیران ارشد باید علاوه بر اختیار تصمیمگیری، در برابر نتایج تصمیمات خود نیز پاسخگو باشند. اگر عملیاتی شکست بخورد، منابع زیادی هدر برود یا یک اشتباه چندین بار تکرار شود، باید امکان بررسی مستقل تصمیمها و بازخواست مسئولان مربوطه وجود داشته باشد.
در عربستان، محدودیت فضای سیاسی و رسانهای و ضعف نظارت عمومی مستقل بر تصمیمگیریهای امنیتی، پرسشهای جدی درباره میزان پاسخگویی مسئولان ارشد ایجاد میکند. امکان پرسشگری آزاد و مستمر درباره تصمیمات حساس نظامی و امنیتی در این کشور با محدودیتهای بیشتری نسبت به نظامهای دارای رسانههای مستقل و نظارت پارلمانی گسترده مواجه است.
برای مقایسه، در ایالات متحده وزیر دفاع، فرماندهان ارشد و رئیسجمهور ممکن است در برابر کنگره، رسانهها و افکار عمومی درباره تصمیمات نظامی خود مورد پرسش قرار بگیرند. یک خبرنگار میتواند درباره شکست یک عملیات، تلفات نظامیان یا تصمیم اشتباه یک مقام ارشد سؤال کند و پاسخ بخواهد. این سازوکارها نیز همیشه مانع اشتباه نمیشوند، اما امکان طرح پرسشهای علنی و بررسی تصمیمات مسئولان، ابزارهایی برای آشکار کردن خطاها فراهم میکند.
هرچه فضای نقد و نظارت مستقل محدودتر باشد، احتمال افزایش فاصله میان تصمیمگیرندگان و پیامدهای واقعی تصمیماتشان بیشتر میشود. اگر مسئولان ارشد نگران پاسخگویی عمومی نباشند و زیردستان نیز برای حفظ موقعیت شغلی خود از ارائه گزارشهای ناخوشایند خودداری کنند، زمینه برای شکلگیری فرهنگ «بلهقربانگویی» فراهم میشود.
در چنین محیطی، فرمانده میانی ممکن است از مخالفت با یک طرح ناکارآمد خودداری کند و تحلیلگر نظامی ممکن است خطرهای یک عملیات را کمتر از واقعیت نشان دهد. نتیجه این روند، کاهش کیفیت تصمیمگیری و افزایش احتمال تکرار اشتباهات است.
این مسئله برای یک ارتش بسیار خطرناک است. جنگ محیطی است که در آن اطلاعات ناقص، زمان تصمیمگیری محدود و پیامدهای خطا بسیار سنگین هستند. اگر فرماندهان نتوانند بدون نگرانی از تنبیه یا تخریب موقعیت خود، درباره ضعف یک طرح عملیاتی هشدار بدهند، اشتباهات ممکن است بارها تکرار شوند.
از این منظر، عملکرد عربستان در یمن ضرورت بررسی جدی کیفیت تصمیمگیری، سازوکار نظارت و مسئولیتپذیری فرماندهان و مدیران ارشد سعودی را برجسته میکند. پس از سالها هزینه و عملیات نظامی، حوثیها همچنان توانستهاند نقش مهمی در معادلات یمن حفظ کنند و تهدیدهای امنیتی برای عربستان ادامه داشته است.
این نتیجه بهتنهایی ثابت نمیکند که هر شکست مشخص ناشی از فقدان پاسخگویی بوده است، اما نشان میدهد که باید درباره تأثیر ساختار سیاسی و سازمانی بر کیفیت تصمیمات نظامی پرسشهای جدی مطرح کرد.
یک ارتش حرفهای فقط به فرماندهانی نیاز ندارد که بتوانند دستور صادر کنند؛ به فرماندهانی نیاز دارد که اشتباه خود را بپذیرند، گزارش ناخوشایند را تحمل کنند و اجازه دهند تصمیماتشان بهطور مستقل بررسی شود. بدون چنین فرهنگی، حتی تجهیزات پیشرفته و بودجههای عظیم نیز ممکن است زیر سایه ضعف مدیریتی قرار بگیرند.
انگیزه رزمی و مشکل نیروهای همسو با عربستان
یکی از ابعاد مهم جنگ یمن که در مقایسه تجهیزات نظامی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، کیفیت نیروی انسانی و انگیزه واقعی افراد حاضر در میدان نبرد است. ارتش فقط مجموعهای از سلاحها و خودروهای زرهی نیست؛ مجموعهای از انسانهاست که باید در شرایط دشوار، زیر آتش دشمن و با پذیرش خطر جانی، وظایف خود را انجام دهند.
در بخشی از نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن، گزارشهایی از مشکلات مربوط به انگیزه، وابستگی به حقوق و مزایا، بینظمی در پرداختها و ضعف انسجام سازمانی منتشر شده است. این مشکلات اهمیت زیادی دارند، زیرا نیرویی که پیوند محکمی با مأموریت، فرماندهی و یگان خود نداشته باشد، ممکن است هنگام مواجهه با فشار شدید میدان نبرد عملکرد ضعیفتری از خود نشان دهد.
گزارشهای مرکز مطالعات راهبردی صنعا و مؤسسات پژوهشی مرتبط با یمن، بارها به نقش مشوقهای مالی در جذب نیروهای همسو با عربستان و تأثیر پرداختهای نامنظم بر انگیزه و انسجام آنها اشاره کردهاند. در برخی موارد، حقوق و مزایای رقابتی گروههای مسلح تحت حمایت بازیگران خارجی، به عاملی مهم در جذب نیرو تبدیل شده است.
همچنین، گزارش رسانه ها در اکتبر ۲۰۲۶ درباره پیشرویهای حوثیها در جبهههای غربی یمن، به عقبنشینی شمار زیادی از نیروها و تجهیزات متعلق به نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن اشاره میکند. این گزارش از عقبنشینی گسترده در پی یک عملیات تهاجمی حوثیها حکایت دارد؛ هرچند جزئیات آن بهتنهایی ثابت نمیکند که تمام عقبنشینیها ناشی از ترس بوده یا در همه موارد، نیروهای مهاجم از نظر تعداد بهشدت کمتر بودهاند.
در ارزیابی این گزارشها باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: عقبنشینی تاکتیکی، فروپاشی انسجام یک یگان و فرار گسترده از میدان نبرد. این سه پدیده یکسان نیستند. عقبنشینی ممکن است بخشی از یک تصمیم نظامی حسابشده باشد؛ اما اگر نیروها بدون هماهنگی، فرماندهی یا برنامه مشخص مواضع خود را ترک کنند و تجهیزات و وسایل نقلیه قابلاستفاده را جا بگذارند، مسئله بسیار جدیتر خواهد بود.
رها کردن تجهیزات در میدان نبرد میتواند علاوه بر تلفات مادی، پیامدهای عملیاتی و روانی داشته باشد. دشمن ممکن است از تجهیزات بهدستآمده استفاده کند، اطلاعات موجود در آنها را بررسی کند یا از تصاویر آنها برای تبلیغات و تضعیف روحیه طرف مقابل بهره ببرد. در مقابل، نیرویی که بتواند مواضع خود را حفظ کند و در صورت نیاز عقبنشینی منظم انجام دهد، حتی در شرایط دشوار نیز بخشی از انسجام رزمی خود را نگه میدارد.
در این میان، نباید تمام نیروهای همسو با عربستان را یکسان دانست. میان واحدهای مختلف از نظر آموزش، فرماندهی، انگیزه، تجربه رزمی و وفاداری تفاوت وجود دارد. در میان آنها نیروهایی با انگیزه سیاسی یا محلی قوی، تجربه عملیاتی و توانایی قابلتوجه نیز حضور دارند. بنابراین، ادعای اینکه تمام این نیروها صرفاً برای پول میجنگند، دقیق نیست.
با این حال، اگر بخش مهمی از نیروی زمینی به انگیزههای مالی وابسته باشد و پیوند محکمی با مأموریت نظامی خود نداشته باشد، توانایی آن برای تحمل فشار جنگ میتواند محدود شود. پرداخت حقوق بهموقع و تأمین امکانات ضروری، شرط لازم حفظ نیروهاست، اما بهتنهایی جایگزین رهبری، انسجام یگانی، آموزش و انگیزه رزمی نمیشود.
مشکل اصلی دولت عربستان سعودی این است که برای دستیابی به نتیجه راهبردی در یمن، به نیروهای زمینی محلی وابسته است؛ نیروهایی که کیفیت، انسجام و وفاداری آنها در همه مناطق یکسان نیست. اگر این نیروها نتوانند مناطق بازپسگرفتهشده را حفظ کنند یا هنگام فشار دشمن دچار فروپاشی شوند، بخش مهمی از ارزش عملیات هوایی و پشتیبانی نظامی عربستان از بین میرود.
در نتیجه، یکی از نقاط ضعف مهم راهبرد دولت عربستان سعودی نه صرفاً کمبود تجهیزات، بلکه دشواری ایجاد نیروی زمینی منسجم، باانگیزه و دارای ظرفیت پایدار برای جنگیدن است.
تحمل تلفات؛ تناقض میان دستیابی به نتیجه و پرهیز از هزینه انسانی
یکی دیگر از مسائل مهم در ارزیابی عملکرد عربستان، رابطه میان اهداف نظامی و میزان تلفات قابلتحمل است. هر دولتی وظیفه دارد از جان نظامیان خود محافظت کند و کاهش تلفات، بهخودیخود نشانه ضعف نیست. مشکل زمانی آغاز میشود که رهبران سیاسی و نظامی، نتیجهای بزرگ و سریع از جنگ انتظار داشته باشند، اما حاضر نباشند هزینههای انسانی و عملیاتی متناسب با آن را بپذیرند.
عملیات زمینی، بهویژه علیه نیرویی که در محیط جغرافیایی آشنا و با ساختارهای پراکنده فعالیت میکند، ممکن است با تلفات قابلتوجه همراه باشد. اگر فرماندهی بخواهد هر عملیات را بدون تلفات به پایان برساند، ممکن است از انجام اقدامات ضروری خودداری کند، تصمیمگیری را به تأخیر بیندازد یا مسئولیتهای پرخطر را به نیروهای محلی واگذار کند.
از سوی دیگر، اگر نیروها برای هر تلفات پیشبینینشده آمادگی روانی و سازمانی نداشته باشند، فشار اولیه نبرد ممکن است به کاهش اعتمادبهنفس، از دست رفتن انسجام و تصمیمگیری ضعیف منجر شود. در چنین وضعیتی، حتی یک یگان دارای تجهیزات مناسب نیز ممکن است نتواند وظیفه خود را بهدرستی انجام دهد.
درباره عربستان، شواهد عمومی برای اثبات اینکه ارتش این کشور در همه عملیاتها بهطور سیستماتیک از هرگونه تلفات پرهیز میکند، کافی نیست. با این حال، الگوی کلی جنگ یمن نشان میدهد که دولت عربستان سعودی تلاش کرده است بخش قابلتوجهی از بار نبرد زمینی را از طریق نیروهای محلی و متحدان خود مدیریت کند و در عین حال، از هزینههای انسانی و سیاسی یک جنگ زمینی گسترده بکاهد.
این رویکرد ممکن است از نظر سیاسی قابلفهم باشد، اما یک تناقض راهبردی ایجاد میکند: دولت عربستان سعودی میخواهد نتیجهای بزرگ به دست آورد، بدون آنکه تمام هزینههای انسانی، سیاسی و نظامی لازم برای آن را مستقیماً بپذیرد. در چنین شرایطی، اگر نیروهای همسو با آن از انسجام یا انگیزه کافی برخوردار نباشند، فاصله میان اهداف اعلامشده و نتیجه واقعی بیشتر خواهد شد.
البته تلفات بهتنهایی معیار قدرت یا شجاعت یک ارتش نیست. فرماندهی حرفهای باید از تلفات غیرضروری جلوگیری کند، نیروها را برای شرایط دشوار آماده سازد و در عین حال، در صورت ضرورت عملیاتی، توانایی ادامه مأموریت را حفظ کند. مسئله، پذیرش بیمحابای تلفات نیست؛ مسئله توانایی مدیریت هزینههای اجتنابناپذیر جنگ بدون فروپاشی روحیه و انسجام است.
مقایسه با جنگ روسیه و اوکراین؛ تفاوت میان تحمل تلفات و بیاعتنایی به جان سربازان
جنگ روسیه و اوکراین نمونه روشنی از هزینه انسانی عملیاتهای زمینی فرسایشی است. هر دو طرف در مقاطع مختلف برای حفظ یا تصرف مناطق، تلفات سنگینی متحمل شدهاند. در این جنگ، کنترل یک منطقه کوچک ممکن است مستلزم ماهها درگیری، مصرف حجم زیادی از مهمات و از دست رفتن شمار قابلتوجهی از نیروها باشد.
بر اساس گزارش رسانه های مختلف در آوریل ۲۰۲۶ که به اظهارات مقامهای اوکراینی استناد میکرد، روسیه در سه ماه نخست آن سال به ازای هر کیلومتر مربع از خاک تصرفشده، بهطور متوسط با حدود ۳۱۶ مورد تلفات نظامی مواجه شده بود. منظور از تلفات در این آمار، مجموع کشتهها و مجروحان است، نه صرفاً کشتهشدگان.
این مثال نشان میدهد که روسیه برای پیشروی زمینی در برخی جبههها هزینه انسانی بسیار سنگینی پرداخت کرده است. اوکراین نیز برای دفاع از سرزمین خود با تلفات، فشار بسیج نیروها و مصرف گسترده منابع نظامی روبهرو بوده است. با این حال، این به معنای آن نیست که هیچیک از دو کشور به تلفات اهمیت نمیدهند؛ هر دو طرف تلاش میکنند تلفات خود را مدیریت کنند، نیروهای جایگزین جذب کنند و از نظر سیاسی و نظامی توان ادامه جنگ را حفظ کنند.
نکته مهم، تفاوت میان پرهیز از تلفات غیرضروری و ناتوانی در ادامه عملیات به دلیل ترس از تلفات است. یک ارتش ممکن است با وجود تلفات سنگین، همچنان بتواند فرماندهی، سازماندهی و اجرای عملیات خود را ادامه دهد. در مقابل، یک نیروی دیگر ممکن است با تلفات کمتر نیز دچار افت روحیه یا فروپاشی انسجام شود. بنابراین، شمار کشتهها و مجروحان بهتنهایی برای ارزیابی کیفیت رزمی کافی نیست؛ باید دید نیروها پس از تحمل خسارات چه واکنشی نشان میدهند و آیا توان اجرای مأموریت را حفظ میکنند یا خیر.
با این وجود، یک اصل نظامی مشترک وجود دارد: اگر هدف عملیاتی مهم باشد، فرماندهی باید از ابتدا هزینههای احتمالی، از جمله تلفات انسانی، را واقعبینانه ارزیابی کند. نمیتوان بدون در نظر گرفتن خطرهای یک عملیات، نتیجهای بزرگ و سریع انتظار داشت.
در مورد عربستان، پرسش اساسی این است که آیا اهداف نظامی تعیینشده با میزان آمادگی این کشور برای پذیرش هزینههای انسانی، سیاسی و عملیاتی تناسب داشتهاند یا خیر. اگر دولت عربستان سعودی بخواهد با حداقل مشارکت زمینی مستقیم و حداقل تلفات، حوثیها را بهطور قاطع شکست دهد، اما همزمان نتواند نیروهای محلی خود را به یک نیروی زمینی منسجم و قابلاتکا تبدیل کند، این تناقض میتواند به یکی از موانع اصلی تحقق اهداف آن تبدیل شود.
نیروی هوایی عربستان؛ برتری هوایی بدون پیروزی راهبردی
نیروی هوایی عربستان یکی از مهم ترین ابزارهای نظامی این کشور در جنگ یمن بوده است. این نیرو از جنگنده های قدرتمندی مثل اف۱۵ و یوروفایتر تایفون و غیره و انواع تسلیحات پیشرفته استفاده میکند. عربستان همچنین توانسته در دورههای مختلف جنگ، حجم زیادی از عملیات هوایی را اجرا کند.
با این حال، تعداد پروازها، ارزش هواپیماها یا شمار اهداف مورد حمله، بهتنهایی معیار موفقیت راهبردی نیستند. پرسش اصلی این است که این عملیاتها تا چه اندازه توانستهاند قدرت نظامی و سیاسی حوثیها را کاهش دهند و شرایط لازم برای تحقق اهداف دولت عربستان سعودی را فراهم کنند.
در جنگهای نامتقارن، قدرت هوایی میتواند تأسیسات، تجهیزات و مواضع نظامی را هدف قرار دهد، اما کنترل سرزمین و ایجاد نظم سیاسی پایدار به عوامل دیگری نیز وابسته است. اگر نیروهای زمینی توانایی حفظ مناطق بازپسگرفتهشده را نداشته باشند یا ساختار سیاسی طرف مقابل همچنان بتواند نیرو جذب کند و مناطق تحت کنترل خود را اداره کند، حملات هوایی بهتنهایی مشکل را حل نمیکنند.
عربستان در یمن با همین مسئله روبهرو شد. سالها عملیات هوایی نتوانست حوثیها را از صحنه نظامی و سیاسی حذف کند یا به نتیجهای منجر شود که بتوان آن را پیروزی راهبردی قاطع دانست.
گزارشهای اکتبر ۲۰۲۶ از مشارکت گستردهتر نیروی هوایی عربستان در عملیات علیه حوثیها و پشتیبانی از نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن حکایت دارند. با این حال، تداوم درگیریها و ادامه حملات حوثیها نشان میدهد که برتری هوایی عربستان هنوز به مهار پایدار تهدید تبدیل نشده است.
اگر یک ارتش پس از سالها عملیات هوایی همچنان ناچار باشد برای رسیدن به اهداف اصلی خود به کارزارهای تازه متوسل شود، باید درباره اثربخشی راهبرد قبلی آن پرسشهای جدی مطرح کرد.
البته تداوم جنگ بهتنهایی ثابت نمیکند که هیچ حملهای موفق نبوده است. برخی حملات ممکن است اهداف نظامی مشخصی را از بین برده باشند. اما معیار نهایی موفقیت، شمار اهداف اعلامشده یا خسارات ادعاشده نیست؛ معیار اصلی این است که آیا دشمن در سطح عملیاتی و راهبردی به اندازه کافی تضعیف شده و آیا شرایط مطلوب سیاسی و امنیتی ایجاد شده است یا خیر.
بر اساس نتیجه کلی جنگ یمن، دولت عربستان سعودی در دستیابی به چنین نتیجهای با ناکامی جدی روبهرو بوده است.
جنگ موشکی و پهپادی؛ چرا رهگیری با مهار تهدید فرق دارد؟
یکی از مهمترین درسهای جنگ یمن، تفاوت میان دفاع موفق در برابر یک حمله مشخص و مهار پایدار یک تهدید نظامی است.
اگر سامانه پدافندی یک موشک را رهگیری کند، این یک موفقیت تاکتیکی است. اما اگر حملات مشابه بارها تکرار شوند و همچنان بتوانند هزینههای نظامی، اقتصادی یا انسانی ایجاد کنند، ارزیابی راهبردی باید گستردهتر باشد.
یک شبکه دفاعی مؤثر تنها از موشکهای رهگیر تشکیل نمیشود. هشدار زودهنگام، فرماندهی و کنترل، هماهنگی میان سامانهها، حفاظت از زیرساختها، آمادگی نیروهای امدادی و توان بازگشت سریع به شرایط عادی نیز اهمیت دارند.
حملات موشکی و پهپادی حوثیها به اهدافی در عربستان، پس از سالها جنگ و سرمایهگذاری دفاعی، پرسشهای جدی درباره توانایی دولت عربستان سعودی برای کاهش پایدار این تهدید ایجاد کردهاند.
در اکتبر ۲۰۲۶، گزارشهایی درباره حملات موشکی و پهپادی به فرودگاه بینالمللی ملک خالد در ریاض منتشر شد. گزارشهای خبری از کشته و مجروح شدن شمار زیادی از افراد و اختلال در فعالیت فرودگاه حکایت داشتند و مقامهای سعودی بررسی عملکرد پدافند هوایی را آغاز کردند.
این تحولات برای ارزیابی عملکرد نظامی عربستان اهمیت دارند. اگر یک تهدید موشکی و پهپادی پس از سالها عملیات نظامی همچنان قادر باشد به زیرساختهای مهم آسیب بزند یا فعالیتهای اقتصادی را مختل کند، نمیتوان صرفاً با اشاره به تعداد موشکهای رهگیریشده، عملکرد دفاعی را موفق ارزیابی کرد.
البته ارزیابی دقیق پدافند هوایی نیازمند اطلاعاتی درباره تعداد حملات، اهداف رهگیریشده، میزان اصابت، نوع تهدید و خسارات واقعی است. از روی چند حمله موفق نمیتوان نتیجه گرفت که کل شبکه پدافندی عربستان فاقد کارایی است؛ همانطور که رهگیری چند موشک نیز به معنای حذف تهدید نیست.
نقد اصلی این است که دولت عربستان سعودی هنوز با چالش تبدیل ظرفیت دفاعی خود به یک سطح پایدار از امنیت روبهروست. توانایی رهگیری یک حمله اهمیت دارد، اما توانایی جلوگیری از تکرار خسارات و کاهش مستمر تهدید، معیار گستردهتر و مهمتری برای سنجش موفقیت راهبردی است.
ضعف اطلاعاتی؛ سازمان اطلاعاتی باید حقیقت را ببیند، نه آنچه رهبران دوست دارند بشنوند
مدیریت یک سازمان اطلاعاتی قدرتمند به استخدام چند منبع انسانی، خرید ماهوارههای اپتیکی و راداری از کشورهای خارجی و شناسایی محل استقرار نیروها و تجهیزات دشمن محدود نمیشود. اینها ابزارهای جمعآوری اطلاعاتاند، نه تعریف کامل یک سازمان اطلاعاتی موفق.
یک دستگاه اطلاعاتی کارآمد باید بتواند از منابع مختلف اطلاعات جمعآوری کند، گزارشهای متناقض را ارزیابی کند، توانایی دشمن را از نیت او تفکیک کند، سناریوهای مختلف آینده را بررسی کند و تصویری واقعبینانه از وضعیت در اختیار تصمیمگیرندگان قرار دهد.
یکی از خطرناکترین مشکلات در چنین سازمانی، وابستگی تحلیلگران به خواستههای مدیران سیاسی است. اگر مسئول اطلاعاتی احساس کند که گفتن جمله «این عملیات احتمالاً شکست میخورد» ممکن است به برکناری یا تخریب موقعیت شغلی او منجر شود، ممکن است بهجای ارائه ارزیابی واقعی، گزارشی خوشبینانهتر تهیه کند. اگر این روند در سطوح مختلف سازمان تکرار شود، رهبران کشور بهتدریج تصویری غیرواقعی از تواناییهای خود و ضعفهای دشمن به دست میآورند.
در چنین شرایطی، سازمان اطلاعاتی بهجای آنکه ابزار کشف واقعیت باشد، به ابزاری برای تأیید تصمیمهای از پیش گرفتهشده تبدیل میشود.
یک سازمان اطلاعاتی قدرتمند باید از نظر تحلیل در برابر فشارهای سیاسی استقلال کافی داشته باشد؛ در برابر جعل گزارش، فساد، پنهانکاری عمدی و بیمسئولیتی قاطعانه برخورد کند؛ و در عین حال، با تحلیلگرانی که صادقانه خبر بد میدهند، مانند افراد خطاکار رفتار نکند.
بیرحمی سازمانی باید متوجه جعل اطلاعات و فساد باشد، نه متوجه کسی که واقعیتی ناخوشایند را بیان میکند.
چنین سازمانی به افراد چاپلوس و تأییدکنندگان همیشگی نیاز ندارد. به تحلیلگرانی نیاز دارد که بتوانند حتی در برابر مقام ارشد استدلال کنند که یک عملیات توجیه اقتصادی و نظامی ندارد، احتمال موفقیت آن پایین است یا پیامدهای ناخواستهاش از منافع احتمالی بیشتر خواهد بود.
همچنین، کیفیت اطلاعات به پشتکار و استمرار نیاز دارد. در برخی پروندههای راهبردی، درک اهداف و رفتار یک بازیگر ممکن است سالها زمان ببرد. سازمان حرفهای باید بتواند تحقیقات طولانیمدت را حفظ کند، تجربههای گذشته را ثبت کند و سناریوهای مختلف را بهطور مستمر بهروزرسانی کند.
در مورد عربستان، نمیتوان بدون دسترسی به اسناد داخلی ادعا کرد که همه تحلیلگران اطلاعاتی این کشور از بیان حقیقت میترسند یا عمداً گزارشهای نادرست ارائه میدهند. با این حال، ناکامی در دستیابی به اهداف اصلی جنگ یمن پرسشهای جدی درباره کیفیت ارزیابی راهبردی، استقلال تحلیل و توانایی تبدیل اطلاعات به تصمیمهای مؤثر ایجاد میکند.
اگر یک دستگاه اطلاعاتی نتواند به تصمیمگیرندگان کمک کند تا در طول سالها یک تهدید پایدار را بهدرستی ارزیابی و مهار کنند، عملکرد آن در مهمترین مأموریت راهبردی مرتبط با آن تهدید زیر سؤال میرود.
وابستگی به آمریکا و غرب؛ تفاوت خرید تجهیزات با وابستگی عملیاتی
خرید تجهیزات نظامی و امنیتی از کشورهای خارجی، بهخودیخود نقطه ضعف محسوب نمیشود. بسیاری از کشورهای جهان بخشی از جنگندهها، سامانههای پدافندی، رادارها و تجهیزات اطلاعاتی خود را از تأمینکنندگان خارجی تهیه میکنند. حتی کشورهای دارای صنایع دفاعی پیشرفته نیز در برخی حوزهها به فناوری، قطعات یا همکاری بینالمللی وابستهاند.
مشکل زمانی آغاز میشود که وابستگی از خرید تجهیزات فراتر برود و به بخشهای حیاتی عملیات گسترش پیدا کند؛ برای مثال، هنگامی که یک کشور در تعمیر و نگهداری هواگردها، تأمین قطعات، پشتیبانی نرمافزاری، آموزش تخصصی یا دسترسی به قابلیتهای حساس، اختیار و ظرفیت داخلی کافی نداشته باشد.
در چنین وضعیتی، کشور خریدار ممکن است در تعیین زمان، دامنه و شیوه اجرای عملیات خود با محدودیت روبهرو شود. اگر برای آماده نگه داشتن هواگردها به پشتیبانی خارجی وابسته باشد، توان عملیاتی آن ممکن است تحت تأثیر تصمیمهای تأمینکننده قرار بگیرد. اگر برخی قابلیتهای نرمافزاری یا اطلاعاتی نیز تحت کنترل طرف خارجی باشند، میزان استقلال آن کشور در استفاده از آن قابلیتها ممکن است محدود شود.
برای درک سادهتر موضوع، فردی بسیار ثروتمند را تصور کنید که در تمام عمر، دیگران کارهایش را انجام دادهاند. او برای خرید میوه، تعمیر خودرو و تهیه لباس به دیگران وابسته است و خودش توانایی انتخاب مستقل یا ارزیابی کیفیت خدمات را ندارد. با وجود ثروت فراوان، دیگران عملاً تعیین میکنند چه چیزی دریافت کند و با چه کیفیتی. پول زیاد به او قدرت انتخاب واقعی نمیدهد، چون ابزار و مهارت لازم برای استفاده مستقل از آن را ندارد زیرا از دوران کودکی تنها چیزی که آموخته این است: من میتوانم همه چیز را با پول حل کنم، چون به دیگران پول میدهم تا آنها کارهای من را انجام دهند.
وابستگی نظامی بیش از حد نیز میتواند وضعیتی مشابه ایجاد کند. ممکن است یک کشور گرانترین جنگندهها و پیشرفتهترین سامانههای شناسایی را خریداری کند، اما اگر نتواند آنها را با ظرفیت داخلی کافی نگهداری کند، عملکردشان را مستقلاً ارزیابی کند و مطابق نیازهای عملیاتی خودش از آنها بهره ببرد، بخشی از اختیار عملیاتی خود را از دست میدهد.
در مورد عربستان، مسئله اصلی همین فاصله میان قدرت خرید و استقلال عملیاتی است. این کشور منابع مالی کافی برای تهیه تجهیزات پیشرفته داشته، اما برای سنجش میزان قدرت واقعی آن باید بررسی کرد که چه مقدار از چرخه تعمیرات، آموزش، تأمین قطعات، پشتیبانی نرمافزاری و قابلیتهای اطلاعاتی را خودش کنترل میکند.
بنابراین، نقد دقیق این نیست که دولت عربستان سعودی چرا از آمریکا و اروپا سلاح میخرد؛ نقد این است که آیا در کنار خرید تجهیزات، ظرفیت داخلی لازم برای استفاده مستقل، پایدار و انعطافپذیر از آنها را نیز ایجاد کرده است یا خیر.
هرچه کنترل کشور خریدار بر تجهیزات و چرخه پشتیبانی آنها کمتر باشد، احتمال محدود شدن استقلال عملیاتی بیشتر میشود. یک کشور قدرتمند باید بتواند با شرکای خارجی همکاری کند، اما نباید برای انجام بخش بزرگی از وظایف حیاتی نظامی خود، اختیار و توان تصمیمگیری را بیش از اندازه به آنها واگذار کند.
حوثیها و منطق جنگ نامتقارن
یکی از عواملی که ناکامی عربستان را قابلتوجهتر میکند، تفاوت شدید منابع و امکانات دو طرف است. عربستان از نظر اقتصادی، دسترسی به فناوری و توان خرید تجهیزات، منابع بسیار بیشتری در اختیار دارد. حوثیها در مقابل، یک نیروی غیردولتی هستند که تواناییهای نظامی آنها در طول جنگ و با استفاده از منابع داخلی، تجهیزات موجود و کمکهای خارجی تکامل یافته است.
این تفاوت به معنای آن نیست که حوثیها از نظر نظامی در همه زمینهها برترند. اما جنگ نامتقارن الزاماً با مقایسه تعداد جنگندهها، بودجه دفاعی یا ارزش تجهیزات تعیین تکلیف نمیشود.
یک نیروی ضعیفتر ممکن است با حفظ توان ادامه جنگ، استفاده از ساختارهای پراکنده، شناخت محیط و تحمیل هزینههای مستمر به طرف مقابل، مانع دستیابی دشمن به اهداف سیاسی و نظامی خود شود. چنین نیرویی برای پیروزی لازم نیست در تمام نبردها برتر باشد؛ کافی است بتواند از شکست نهایی جلوگیری کند و هزینه ادامه جنگ را برای طرف مقابل بالا نگه دارد.
حوثیها در طول جنگ یمن نشان دادهاند که میتوانند با وجود فشار نظامی گسترده، ساختار سیاسی و نظامی خود را حفظ کنند و همچنان در معادلات یمن نقش تعیینکننده داشته باشند.
درگیریهای سال ۲۰۲۶ نیز بار دیگر این موضوع را آشکار کردهاند. با وجود عملیات هوایی و پیشرویهای نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن، حوثیها همچنان توانستهاند در بخشهایی از میدان نبرد مقاومت کنند و تهدیدهای نظامی خود را ادامه دهند.
این وضعیت نشان میدهد که تهدید حوثیها صرفاً به خطوط مقدم داخل یمن محدود نیست. توانایی ادامه حملات موشکی و پهپادی، در کنار حفظ ساختار سیاسی و نظامی، باعث شده است که دولت عربستان سعودی همزمان با یک چالش زمینی و یک تهدید امنیتی فرامرزی روبهرو باشد.
نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن؛ مشکل شریک زمینی و ضعف فرماندهی یکپارچه
یکی دیگر از عوامل مهم در جنگ یمن، وضعیت نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن است. این نیروها یک ساختار کاملاً یکپارچه و بدون اختلاف ندارند. ترکیب گروههای محلی، جناحهای سیاسی و نیروهای مسلح دارای منافع متفاوت، ایجاد یک فرماندهی منسجم را دشوار کرده است.
دولت عربستان سعودی میتواند از نظر مالی و هوایی از این نیروها پشتیبانی کند، اما پشتیبانی خارجی بهتنهایی مشکلات سازمانی یک نیروی زمینی را حل نمیکند.
نیروی زمینی برای موفقیت به انسجام فرماندهی، هماهنگی میان یگانها، تدارکات پایدار، روحیه مناسب و توانایی حفظ مناطقی که بازپس گرفته شدهاند نیاز دارد. اگر این عوامل بهدرستی شکل نگیرند، حتی موفقیت در یک عملیات محدود نیز ممکن است به دستاوردی موقت تبدیل شود.
در گزارشهای مربوط به درگیریهای اخیر، مشکلات انسجام و آمادگی بخشی از نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن و عقبنشینیهای گسترده در برخی جبههها مورد توجه قرار گرفته است. این مسائل نشان میدهند که ایجاد یک نیروی زمینی قابلاتکا، تنها با تأمین پول و تجهیزات امکانپذیر نیست.
اگر دولت عربستان سعودی طی سالها سرمایهگذاری و حمایت گسترده از نیروهای همسو با خود، نتوانسته یک شریک زمینی منسجم و دارای ظرفیت پایدار ایجاد کند، باید درباره کیفیت راهبرد آن در سازماندهی، هماهنگی و حمایت از این نیروها سؤال کرد.
البته نیروهای یمنی را نباید صرفاً پیادهنظام عربستان دانست؛ آنها اهداف، محدودیتها و منافع سیاسی خود را دارند. اما از منظر راهبرد دولت عربستان سعودی، توانایی این نیروها برای حفظ دستاوردهای زمینی اهمیت حیاتی دارد. بدون آن، قدرت هوایی عربستان بهسختی میتواند به نتیجهای پایدار منجر شود.
جنگ فرسایشی و ناتوانی در تحمیل نتیجه نهایی
جنگ فرسایشی معمولاً برای طرفی خطرناکتر است که انتظار دارد با برتری منابع و قدرت آتش، در مدت کوتاهی به نتیجه برسد. وقتی چنین نتیجهای حاصل نمیشود، هزینههای جنگ افزایش پیدا میکند و دشمن فرصت مییابد خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.
دولت عربستان سعودی در یمن با یک مشکل اساسی مواجه شد: هزینههای نظامی و اقتصادی قابلتوجه، به پیروزی راهبردی قاطعی منجر نشدند. حوثیها توانستند بخش مهمی از ساختار قدرت خود را حفظ کنند و به بازیگری تبدیل شوند که حذف آن از معادلات یمن بسیار دشوار است.
این وضعیت نشان میدهد که دولت عربستان سعودی در تعریف اهداف، انتخاب ابزارها و ارزیابی میزان پیشرفت خود با مشکلات جدی روبهرو بوده است.
در یک کارزار نظامی، اهداف سیاسی باید واقعبینانه باشند و با ابزارهای موجود تناسب داشته باشند. اگر هدف اعلامشده، حذف کامل توان نظامی و سیاسی دشمن باشد، اما راهبرد انتخابشده نتواند شرایط لازم برای تحقق آن را ایجاد کند، ادامه همان رویکرد بدون بازنگری میتواند صرفاً هزینهها را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، موفقیتهای محدود میدانی ممکن است با شکست در سطح راهبردی همراه شوند. تصرف یک منطقه، انهدام چند تأسیسات یا اجرای صدها حمله، زمانی ارزش نهایی دارد که به تغییری پایدار در موازنه قدرت منجر شود.
بررسی جنگ یمن نشان میدهد که دولت عربستان سعودی نتوانسته چنین تغییری را بهصورت قاطع ایجاد کند. از این نظر، مسئله صرفاً شکست در یک نبرد نیست، بلکه ضعف در تبدیل عملیاتهای نظامی به نتیجهای است که بتواند هزینههای جنگ را توجیه کند.
هزینههای اقتصادی و سیاسی یک جنگ بدون پایان روشن
جنگ طولانی فقط بودجه نظامی را تحت فشار قرار نمیدهد. این جنگ میتواند بر سرمایهگذاری خارجی، اعتماد اقتصادی، امنیت زیرساختها، حملونقل و برنامههای توسعهای نیز تأثیر بگذارد.
دولت عربستان سعودی در سالهای اخیر تلاش کرده است تصویر کشوری باثبات، امن و جذاب برای سرمایهگذاری و گردشگری ایجاد کند. اما تداوم تهدیدهای موشکی و پهپادی و بروز حملات به زیرساختهای مهم میتواند این تصویر را با چالش مواجه کند.
گزارشهای اکتبر ۲۰۲۶ درباره حملات به فرودگاههای عربستان و اختلال در فعالیتهای هوانوردی، نمونهای از پیوند میان امنیت نظامی و اهداف اقتصادی این کشور بود. چنین رویدادهایی میتوانند هزینههای حفاظتی را افزایش دهند و اعتماد شرکتها، سرمایهگذاران و مسافران را تحت تأثیر قرار دهند.
در نتیجه، شکست در مهار یک تهدید نظامی میتواند به مسئلهای تبدیل شود که مستقیماً بر اهداف سیاسی و اقتصادی دولت عربستان سعودی اثر میگذارد. این همان نقطهای است که ضعف نظامی از یک مسئله تخصصی به یک چالش راهبردی ملی تبدیل میشود.
چرا ناکامیهای عربستان را نمیتوان صرفاً با پیچیدگی جنگ توجیه کرد؟
در تحلیل عملکرد نظامی عربستان معمولاً به جغرافیای دشوار یمن، تجربه رزمی حوثیها، پشتیبانی خارجی آنها و پیچیدگی جنگ نامتقارن اشاره میشود. همه این عوامل واقعی و مهم هستند، اما استفاده از آنها نباید به ابزاری برای نادیده گرفتن مسئولیت تصمیمگیرندگان سعودی تبدیل شود.
جنگ نامتقارن برای ارتشهای بزرگ واقعاً دشوار است. با این حال، یکی از وظایف اصلی فرماندهی نظامی آن است که راهبرد خود را با ماهیت دشمن و محیط عملیاتی تطبیق دهد.
اگر یک کشور پس از سالها جنگ هنوز با همان مشکل اصلی روبهرو باشد، صرف اشاره به دشواری جغرافیا یا روشهای جنگی دشمن کافی نیست. باید پرسید چرا راهبرد انتخابشده نتوانسته خود را با شرایط تطبیق دهد و چرا منابع عظیم در اختیار آن به نتیجهای متناسب با اهداف اعلامشده منجر نشدهاند.
همچنین، پشتیبانی خارجی از حوثیها بهخودیخود مسئولیت دولت عربستان سعودی را از بین نمیبرد. ریاض از ابتدای جنگ میدانست که با یک نیروی غیردولتی در محیطی پیچیده روبهرو است. بنابراین، توانایی ارزیابی تهدید، طراحی راهبرد مناسب و جلوگیری از طولانی شدن یک جنگ بدون نتیجه روشن، بخشی از مسئولیت خود دولت عربستان سعودی بوده است.
نمیتوان از یک طرف هزینههای بسیار سنگین تسلیحاتی را بهعنوان نشانه قدرت معرفی کرد و از طرف دیگر، هنگام ارزیابی نتیجه جنگ، تمام ناکامیها را به پیچیدگی محیط و توانایی دشمن نسبت داد.
در مورد دولت عربستان سعودی، نقد اصلی این است که با وجود برخورداری از منابع مالی و تسلیحاتی گسترده، نتوانسته راهبردی ایجاد کند که به مهار پایدار تهدید حوثیها منجر شود. این ناکامی، پرسشهایی جدی درباره کیفیت فرماندهی، استقلال عملیاتی، ارزیابی اطلاعاتی، انگیزه نیروهای زمینی و سازوکار یادگیری سازمانی ایجاد میکند.
جمعبندی؛ شکاف میان زرادخانه پیشرفته و قدرت واقعی
کارنامه دولت عربستان سعودی در جنگ یمن، مجموعهای از ضعفهای مهم در سطح راهبردی و سازمانی را آشکار کرده است. این کشور از نظر مالی و تسلیحاتی منابع فراوانی در اختیار داشته، اما نتوانسته آنها را به شکلی پایدار به حذف تهدید حوثیها یا ایجاد یک نظم سیاسی و امنیتی باثبات در یمن تبدیل کند.
نیروی هوایی عربستان توانسته عملیاتهای گستردهای اجرا کند، اما این توانایی بهتنهایی برای رسیدن به اهداف نهایی جنگ کافی نبوده است. عملکرد اطلاعاتی و شناسایی این کشور نیز، دستکم در سطح نتیجه راهبردی، نتوانسته به مهار پایدار تهدید کمک کند. وابستگی به پشتیبانی خارجی، دشواری ایجاد فرماندهی منسجم در نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن و ناتوانی در جلوگیری از تداوم تهدید موشکی و پهپادی، همگی از مسائلی هستند که باید در ارزیابی عملکرد دولت عربستان سعودی مورد توجه قرار گیرند.
در کنار این مشکلات، وضعیت انگیزشی بخشی از نیروهای همسو با عربستان نیز اهمیت دارد. اگر بخشی از نیروهای زمینی بیش از آنکه به مأموریت و ساختار فرماندهی متعهد باشند، به مشوقهای مالی وابسته باشند، ممکن است هنگام فشار شدید میدان نبرد با مشکلات جدی روبهرو شوند. گزارشهای مربوط به عقبنشینیهای گسترده، مشکلات پرداخت حقوق و ضعف انسجام در برخی نیروهای یمنی نشان میدهند که مسئله نیروی انسانی را نمیتوان صرفاً با شمار نفرات یا ارزش تجهیزات سنجید.
همچنین، یک ارتش نمیتواند همزمان اهداف بسیار بلندپروازانه تعیین کند و فرض کند که برای رسیدن به آنها هیچ هزینه انسانی قابلتوجهی پرداخت نخواهد کرد. حفظ جان نظامیان وظیفه هر فرماندهی است، اما مدیریت جنگ نیازمند ارزیابی واقعبینانه هزینهها، آمادگی برای تحمل فشار و حفظ انسجام پس از تلفات است. تفاوت میان ارتشها فقط در میزان تلفات آنها نیست؛ در توانایی ادامه مأموریت، اصلاح اشتباهات و حفظ سازمان در شرایط دشوار نیز هست.
درس جنگ روسیه و اوکراین نیز همین است: تصرف یا حفظ سرزمین ممکن است هزینه انسانی سنگینی داشته باشد، اما تلفات بالا بهخودیخود نشانه برتری یا ضعف نیست. معیار اصلی، تناسب میان هدف، هزینه و نتیجه است. اگر یک کشور حاضر نباشد هزینههای ضروری یک هدف را بپذیرد، باید اهداف خود را بازنگری کند؛ نه اینکه انتظار داشته باشد صرفاً با خرید تجهیزات بیشتر به نتیجهای قاطع دست پیدا کند.
در کنار این مسائل، محدودیت پاسخگویی عمومی و خطر شکلگیری فرهنگ اطاعت بیچونوچرا نیز اهمیت دارد. ساختار نظامیای که نتواند خبرهای ناخوشایند را تحمل کند، اشتباهات فرماندهان را بهطور مستقل بررسی کند و مسئولان را در برابر نتایج تصمیماتشان پاسخگو نگه دارد، ممکن است در اصلاح خطاهای خود با مشکل روبهرو شود.
همین اصل درباره دستگاه اطلاعاتی نیز صدق میکند. سازمان اطلاعاتی باید بتواند مستقل از خواستههای سیاسی، ارزیابی واقعبینانه ارائه دهد؛ حتی اگر نتیجه تحلیل آن با انتظارات رهبران کشور سازگار نباشد. اطلاعاتی که برای حفظ موقعیت مدیران یا جلب رضایت مقامهای بالاتر دستکاری شود، نهتنها کمکی به امنیت ملی نمیکند، بلکه ممکن است تصمیمگیرندگان را به سمت انتخابهای پرهزینه و ناکارآمد سوق دهد.
از سوی دیگر، خرید تجهیزات نظامی خارجی بهخودیخود ضعف نیست؛ اما وابستگی بیش از حد در نگهداری، آموزش، قطعات، نرمافزار و قابلیتهای حساس میتواند استقلال عملیاتی را محدود کند. کشوری که هزینه زیادی برای خرید تجهیزات میپردازد، اما اختیار و توانایی فنی و ظرفیت کافی برای استفاده مستقل و پایدار از آنها را ندارد، الزاماً به همان اندازه قدرتمند نیست که ظاهر زرادخانهاش نشان میدهد.
تحولات اکتبر ۲۰۲۶، ازسرگیری حملات هوایی عربستان، عملیات نیروهای طرفدار عربستان سعودی مستقر در یمن و حملات موشکی و پهپادی منتسب به حوثیها نشان میدهند که بحران همچنان حلنشده است. گزارشهای مربوط به حملات به زیرساختهای مهم عربستان نیز نشان میدهند که این کشور هنوز با چالش حفاظت پایدار از داراییهای حیاتی خود روبهروست. با این حال، ارزیابی نهایی عملکرد هر عملیات جدید باید بر اساس نتایج میدانی تأییدشده، نه صرفاً ادعاهای طرفهای درگیر، انجام شود.
نقد دقیق این نیست که عربستان در تمام زمینههای نظامی ضعیف است یا هیچ موفقیتی به دست نیاورده؛ چنین نتیجهای فراتر از شواهد موجود خواهد بود. نقد محکمتر این است که دولت عربستان سعودی در یکی از مهمترین پروندههای امنیتی خود نتوانسته منابع مالی و تسلیحاتی عظیمش را به نتیجه راهبردی پایدار تبدیل کند.
درس اصلی جنگ یمن این است که قدرت نظامی را نمیتوان با قیمت جنگندهها، شمار موشکها، حجم بودجه دفاعی یا تعداد حملات هوایی اندازه گرفت. قدرت واقعی زمانی آشکار میشود که یک کشور بتواند اهداف خود را واقعبینانه تعریف کند، اطلاعات دقیق به دست آورد، نیروهایش را بهدرستی سازماندهی کند، انگیزه و انسجام رزمی را حفظ کند، از اشتباهات خود درس بگیرد و در نهایت، نتیجهای پایدار به دست آورد.
دولت عربستان سعودی در جنگ یمن نشان داده است که پول، تجهیزات مدرن و حمایت خارجی، جایگزین فرماندهی کارآمد، پاسخگویی، استقلال عملیاتی و راهبرد درست نمیشوند. تا زمانی که فاصله میان امکانات و عملکرد برطرف نشود، حتی پیشرفتهترین زرادخانهها نیز تضمینکننده پیروزی نخواهند بود.
نوشته شده توسط میلاد آزمون برای سایت جنگاوران
نوشته ناکامی نظامی و اطلاعاتی عربستان سعودی در جنگ با حوثیها اولین بار در جنگاوران. پدیدار شد.
