سیاسی

تِک کُو،پِک کُو،هیشکه خبردار نَشه

حسن مختاری شاعر و نویسنده قاینی با ارسال دل نوشته ای به سایت ” نسیم قائن” نوشت:
شهریور ۹۶ بود که تعدادی کتاب”زعفران”جهان را جهت خرید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از طریق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قاین به اداره کل خراسان جنوبی به همراه فاکتور خرید ارسال نمودم.
بنا شد که چند ماه بعد از خرید پول کتابها از طریق وزارتخانه واریز شود.
اسفند۹۶ به اداره ارشاد مراجعه کردم و گفتند گه تمام خرید ها پس از پایان نمایشگاه کتاب تا آخر اردیبهشت ۹۷ پرداخت خواهد شد .
تابستان به نیمه رسید تمام فاکتورها پرداخت شد و فاکتور کتاب زعفران جهان با ده برابر کمتر از وجه اصلی به حساب واریز شد.
پس از مکاتبه با فرماندار وقت آقای دکتر عابدی ومکاتبه با اداره کل ارشاد آقای رمضانی موضوع را پیگیری نمود تا بالاخره در تیرماه ۹۷آقای معصومی از تهران زنگ زدوگفت: تا پایان هفته وجه پرداخت خواهد شد .
تیرماه تمام شد ودر مرداد ماه به آقای معصومی زنگ زدم و ایشان گفتند درذی حسابی است.
ای کاش آن روز پول کتاب را که جهت چاپ هزینه کردم سکه می خریدم !!! یا کاغذو کاه و امروز چندین برابر می شد نه این که پس از ۱۰ ماه تازه سند به ذی حسابی برسد؟؟؟
مسئولینی که دم از حمایت از مولفین و هنرمندان می زنید آیا رسم حمایت همین است (به دست بده به پا بدو)
یاد بازی ” تِک کُو،پِک کُو،هیشکه خبردار نَشه” “کُلولو،کُلُو ،جابرجا” افتادم.
مولفین و ناشرین کتاب چاپ کنند پُز آن را دیگران بدهند آخر سر هم دست از پا درازتر گردند.
آقایان مسئول ،آیا هزینه ندانم کاری یک مسئول پشت میز نشین را که نمی تواند اعداد یک فاکتور را درست ثبت سیستم رایانه کند وصفر آن را می اندازد منِ مولف باید ماهها چشم انتظار بمانم تا کی تصحیح شده آن را در ذی حسابی زیردست آقای فلان پاراف شود؟؟ وبنده به حق وحقوق قانونی خود برسم؟
حتما اختلاس های بزرگ هم همینگونه با اضافه کردن یک یا چند صفر انجام می شود؟
کاش صاحب قلم نمی بودم زیر درد و الم نمی بودم
ازشکایت لبی نمی خواندم درکتابت قلم نمی راندم
قصه زعفران نمی گفتم مصحف زعفران نمی رشتم
در دهانم زبان سرخی هست طعم تلخ بیان سرخی هست
خامه برکش سرمدیرانداز مستی میز را به زیر انداز
آه دانی چرا پریشانم؟ دوگ دست مدیر…
ماهها خسته ام از این پیکار پیچ وتابم دهند چو پرگار
ای مدیران سخت کوش احسن باسوادان خامه توش احسن
ازکف دستتان قلم خوردم زیر دست قلم رقم خوردم
بنویس ای قلم جفا کردن سرگل زعفران جداکردند
برتو ” مختاری”این هویداشد صفرافتاده هم معما شد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا